تبليغاتX
رها تر از همیشه
من غريبه ي ديروز آشناي امروز فراموش شده ي فردايم پس در آشنايي امروز برايت مي نويسم تا در جدايي فردا يادم کني گرچه يادم نخواهي کرد چون فردا روز آشنايي با ديگران است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط رضا  | 

زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن. سعي كن هميشه طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته برميگردي نيازي به پاك كن نداشته باشي
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 11:22 قبل از ظهر  توسط رضا  | 

در دوردستها کسی را می شناسم که قلبی به

                                                   وسعت دریا دارد

چشمهایش امتدادی از غمگین ترین غروب خورشید زندگیش

و تبسم لبانش گلچینی از غنچه های نو شکفته ی

                                                 بهاری است

                 دستهایش به اندازه تمام کهکشانها جای دارد

          و قدمهایش در ابتدای زندگیست

   او را و نگاههای عاشقانه اش را می شناسم

نگاههایی مملو از یاس محبت

                     او را می شناسم

            او را که وجودش سرشار از آبی بی کران است

 او را که همراه نسیم صبا می وزد ، آری او را می شناسم

در دوردستهاست ولی در دور دستی که همین نزدیکیهاست

       خانه اش پر از سادگی و صفا

                  کلبه ی بی ریا و محقر او را می شناسم

او نیمه پنهان و روح گمشده من است ، آسمان خانه اش همیشه

                                                                              آبی باد

                                             او را می شناسم............

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 11:2 قبل از ظهر  توسط رضا  | 

زندگی باید کرد .چه بخواهی چه نخواهی محکوم به زندگی هستی .تو در زندانی و خود نمی دانی .ولی بدان که آزادی در چند قدمی توست و آن د ر عشق الهی است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 10:27 قبل از ظهر  توسط رضا  | 

شما می توانیددهل رادرپلاس بپیچید وسیمهای سازرابازکنیداماکیست که بتواندچکاوک راازخواندن بازدارد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 10:21 قبل از ظهر  توسط رضا  | 

کس نمی داند زمن جز اندکی
وز هزاران جرم و بد فعلی یکی
من همی آن دانم و ستار من
جرم ها و زشتی کردار من
هرچه کردم جمله ناکرده گرفت
طاعت ناورده, آورده گرفت
نام من در نامه پاکان نوشت
دوزخی بودم ببخشیدم بهشت
عفوکردآن جملگی جرم و گناه
شدسفیدآن نامه و روی سیاه
آه کردم چون رسن شد آه من
گشت آویزان رسن در چاه من
آن رسن بگرفتم و بیرون شدم
شادو زفت وفربه وگلگون شدم
در بن چاهی همی بودم نگون
در دوعالم هم نمی گنجم کنون
آفرین ها بر تو بادا ای خدا
ناگهان کردی مرا از غم جدا
گر سر هر موی من گردد زبان
شکر های تو نیایید در بیان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 3:19 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

 

بدون شرح ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 2:38 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

 

چند سخن از جنس ابر های پنبه ای :

حقیقت زندگی این است که همه ی انسانهایی را که با آنها در تماس هستیم شاد کنیم.            دیپاک چوپرا

از قضاوت کردن دست بکش تا آرامش را تجربه کنی.       دیپاک چوپرا

خداوند ما را برای خودش آفریده است پس قلبمان آرام نمی گیرد مگر وقتی که به او روی آوریم.   سنت آگوستین

کسی که از ابتدا نابینا به دنیا آمده است معنی تاریکی را نمی فهمد زیرا هرگز روشنایی را تجریه نکرده است.                 خردمند بودایی

بگذار آبها ساکن شوند تا عکس ماه و ستاره ها را در وجود خود ببینی.   مولانا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 2:29 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

بی تو امشب باز يک گوشه نشستم
در خيالم آمدم پيش تو و گفتم که خستم

از همه چيز و همه کس به تو گفتم
های های گريه کردم
زار زار ناله کردم

گفتم اينجا غصه دارم
هيچکس را هم ندارم
از همه چيز و همه کس من گسستم
با همين دستهای بستم
مثل اينکه کودک هستم
از تو پرسيدم تو ميدانی که هستم؟

تو به من خنديدی و گفتی که باز هم
در اين دنيای زيبا
چشم بر خوبيها بستم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 0:48 قبل از ظهر  توسط رضا  | 

به یادگار برای کسی که نه! برای به یادگار ماندن برای روزهای نیامده ی فردا می نویسم تا یادم نرود آنچه که بودم
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 2:11 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

بال و پر ريخته مرغم به قفس
تا گشايم پر و بال
پر پروازم نيست
تا بگويم كه در اين تنگ قفس
چه به مرغان چمن مي گذرد
رخصت آوازم نيست!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 2:4 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

امروز تصميم گرفتم كه ديكر در حضور تو بميرم
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 1:43 بعد از ظهر  توسط رضا  |