تبليغاتX
رها تر از همیشه
عجب رويايي است ، روياي تنها بودن و تنها زيستن

بعد از آنكه وابسته تو گرديدم ، گفتي كه سخت است چنين رسمي ، بهتر است تنها باشي.

رهايم كردي ، تا اينكه ديروز تو را ديدم از همه زمانها زيباتر ،جوانتر و شادابتر.

بايد به تنهايي و رها بودن از تو عادت كنم زيرا تو نميتواني با من بماني.

به داخل اطاق آمدم و تصميم گرفتم كه نيم ساعت سكوت كنم، به سقف اطاق خيره شدم.

عجب واقعيت تلخي ست تنها بودن....

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 10:20 قبل از ظهر  توسط رضا  | 

رو به پنجره شوق در یک نیمه شب مهتابی ، بادی نجواکنان از دیاری ناشناخته و غریب صدایم کرد ، در را باز نمودم باد را دیدم ، سبکبار و آسوده ، فارغ از وابستگیها ، دانستم که خدایا چقدر از مسر فاصله دارم . با بودن فاصله ها میتوان پی به نبودن برد . باد همچنان می وزید با سمتی از شمالغربی و با سرعتی دل انگیز .

مهتاب می درخشید و نور سفید فامش را به روی زمین گسترانیده بود.

افسوس زیبایی این هستی را خیلی کم درک کرده بودم، باشد همانی گردم که او می خواهد.

مهتاب همچنان می درخشید باد نیز با همان جهت و سرعت می وزید و من در فکر رفتن به داخل قفسم  بودم ....

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 8:14 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

چه زیباست

برق چشمانت

آن هنگام که

جان کندنم را نظاره میکنی!

بگذار در چشمانت بنگرم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 10:20 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

از تمام رمز و رازهاي عشق

 

 جز همين سه حرف

 

جز همين سه حرف ساده ي ميان تهي

 

چيز ديگري سرم نمي شود

  

من سرم نمي شود
                                                   ولي......
راستي


              دلم 

 

                                   كه مي شود!

 

                 (قيصر امين پور ) 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 10:19 قبل از ظهر  توسط رضا  | 

تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید                                                 
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان  
می دهدآزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا ؟؟؟؟؟
" باغچه ی  کوچک ما سیب نداشت ."

(حمید مصدق)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط رضا  |