بعد از آنكه وابسته تو گرديدم ، گفتي كه سخت است چنين رسمي ، بهتر است تنها باشي.
رهايم كردي ، تا اينكه ديروز تو را ديدم از همه زمانها زيباتر ،جوانتر و شادابتر.
بايد به تنهايي و رها بودن از تو عادت كنم زيرا تو نميتواني با من بماني.
به داخل اطاق آمدم و تصميم گرفتم كه نيم ساعت سكوت كنم، به سقف اطاق خيره شدم.
عجب واقعيت تلخي ست تنها بودن....